220
چقدر دوست داشتم دنبال قطار بدوم که منتظر بعدیش نمانم. چقدر دوست داشتم که پله های برقی را دو تا یکی بدوم که ده ثانیه هم شده زودتر برسم آن بالا. چقدر دوست داشتم توی خیابان به این و آن تنه بزنم تا راهم را باز کنم که زودتر برسم. چقدر دلم می خواست برای نوبت تاکسی دعوا راه بیندازم توی صف. چقدر دلم می خواست، چیزی داشتم که عجله کنم برایش، که دیرم شود برایش...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر