کل نماهای صفحه

۱۳۹۱ فروردین ۱۶, چهارشنبه

245

هوشنگمون می گفت بمون، دمبال شاعری بری نون توش نیس. باس بری دمبال فلسفیدن اگه پی نونی. باس فیلسوف شی. می گف، کاری نره (با تشدید روی ر)، فقط باس ته هر چی یه سو بذاری تا بشی فیلسوف کلاسیک. اگه بذاری سو وات میشی فیلسوف مدرن، اگه بذاری سو فاکین وات میشی پست مدرن اص. گف بمون، گرفتی؟ گفتیم گرفتیم. گف بمون، نه نگرفتی، رو لبته هنو، باس بره تو حلقت...

هوندا رو آتیش کرد، از خود میدون راه آهن راه افتادیم. دیدیم ای دل غافل، فردوسی، سعدی، حافظ، مولوی، ناصرخسرو، جامی، خافانی، آقا همه شون، همه شون تو نصفه جنوبی شهر بوده ن...
ازون ور، ملاصدرا، سهروردی، آقا، اینام همه تو نصفه شمالی...
تفاوت طبقانی فیلسوفا و شاعرا رف ته حلقمون...

هوشنگمون اخلاق اش اینه، تا ته حلقت فرو نکنه مطلبو پاشو پس نمیکشه...
آقاس...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر