کل نماهای صفحه

۱۳۹۱ فروردین ۱۶, چهارشنبه

39

بعد یه روز تو کتابخونه نشسته بودیم، با این صندلیه بازی بازی می کردیم، هی عقب جلو. یهو ناغافل چار تا پایه ش در رفت، با یه صدای مهیبی، در حالی که خودکار همین طور توی دستمون بود، سقوط کردیم، ازون روز کلی رفیق کتابخونه ای خوب یافتیم...


خواستیم از صندلی مربوطه، یا حداقل پایه های لقش تشکری کرده باشیم به نوبه خودمون...

۱ نظر: