437
باور کنم یا نه، من دیگر نیستیم آن سناریو نویس چیره دست، که آغاز و میان و پایان و نهان و پیدای داستان را چنان نگارم که خواهم. مونولوگ های ام همه خاموشی است و هیچ دیالوگی را من نیستم که می آغازم. دیگر این نقش های اصلی نیستند که لحظه های اصلی را می سازند و اوج ها را می آفرینند و تعلیق ها را صیقل می دهند؛ که لحظه ها دیکتاتور نقش ها شده اند؛ و همین است که من هی بهت زده و زده تر می شوم، روز به روز...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر