کل نماهای صفحه
۱۳۹۱ فروردین ۲۰, یکشنبه
627
من دیشب خواب دیدیم. من هر شب خواب می بینم. حتا وقتی نمی خوابم، خواب می بینم. خواب دیدم هی غوطه می خورم. با یک ولع خاصی. اما باز سیر نمی شوم. هی و هی و هی غوطه می خورم. و در حین غوطه خوری فکر می کنم اگر من هم مثل نیما چوپان بودم این هی و هی و هی را حدقل صرف هدایت گوسفندان می کردم. یا اگر هدایت بودم صرف خریدن پنبه برای بستن درز پنجره ها. غوطه اما می دانید. شوخی ندارد، یعنی آنقدر شوخی است که شوخی ندارد. شروع که بکنی بخوری، هی می خوری. هی می خوری، هی می خوری. غوطه با شنا فرق دارد. با غرق شدن هم فرق داد. کلن یک حالت بلاتکلیفی است...
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر