کل نماهای صفحه

۱۳۹۱ فروردین ۲۰, یکشنبه

636

کولی توی چادر است. زن، دست زیر چانه می خندد. کولی می پرسد، این همه سفر دخترک را نمی آزارد؟ زن همچنان خنده به لب و دست زیر چانه می گوید: آزار؟! نه؟ عاشق سفر است این بچه...
هاءِ دوچشمِ آخرِ بچه هنوز بین لبانش، لبخندش پَر می کشد. دو چشم اش تر می شود. دست های زیرچانه، می پوشاند چشم ها را. اشک آذین، می گوید: این بچه متنفر است از سفر، متنفر...

بوسه ای جای لبخندِ پَرکشیده را پُر می کند...





برداشتی بسیار آزاد از تکه ای از فیلم شکلات

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر