پاش بیفتد، دزد دریایی خواهم شد. در واقع پام اگر بیفتد. اون که نیست، پاش هم بیفتد تأثیری ندارد. می گفتم، شاید هم بروم پایم را (حتا اگر خودش نیفتاد) بدهم یک پای چوبی بگیرم با یک طوطی. فقط می ماند کشتی و ملاح و پرچم دزدان دریایی. پرچم را خودم می کشم. کشتی و ملاح هم...
خب، چشمانم را می بندم. پشتِ پلک، هم کشتی دارم، هم ملاح های کارکشتهِ هفت دریادیده. پشت پلک هایم من می شوم ناخدا اهب و او که پاش قرار بود بیفتد، می شود موبی دیک...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر