رفتن واژه جامعی است. گلچینِ الفباست. نگاه کنیم:
ر: حرف دوازدهم الفبا
ف: حرف بیست و سوم الفبا
ت: حرف چهارم الفبا
ن: حرف بیست و نهم الفبا
یک جورِ متقارنی، سهمی برده از همه الفبا...
چهار، دوازده، بیست و سه، بیست و نه.
ماندن را اما ببینیم:
م: حرف بیست و هشتم الفبا
ا: حرف نخست الفبا
ن: حرف بیست و نهم الفبا
د: حرف دهم الفبا
ن: حرف بیست و نهم الفبا
می بینیم، یک طرف وزن بیشتری دارد. طرفِ انتها...
یک، ده، بیست و هشت، بیست و نه، بیست و نه.
شاید این است، که رفتن شایع تر، متداول تر، حتا منطقی تر از ماندن است...
واژه های دست سازِ ما، بر سرنوشت مان حُکم نمی رانند؟
زبان که ابزارِ ما باید باشد، ما را کنترل نمی کند؟
الفبا را کی چیده؟
واژه ها را کی ساخته؟
ر: حرف دوازدهم الفبا
ف: حرف بیست و سوم الفبا
ت: حرف چهارم الفبا
ن: حرف بیست و نهم الفبا
یک جورِ متقارنی، سهمی برده از همه الفبا...
چهار، دوازده، بیست و سه، بیست و نه.
ماندن را اما ببینیم:
م: حرف بیست و هشتم الفبا
ا: حرف نخست الفبا
ن: حرف بیست و نهم الفبا
د: حرف دهم الفبا
ن: حرف بیست و نهم الفبا
می بینیم، یک طرف وزن بیشتری دارد. طرفِ انتها...
یک، ده، بیست و هشت، بیست و نه، بیست و نه.
شاید این است، که رفتن شایع تر، متداول تر، حتا منطقی تر از ماندن است...
واژه های دست سازِ ما، بر سرنوشت مان حُکم نمی رانند؟
زبان که ابزارِ ما باید باشد، ما را کنترل نمی کند؟
الفبا را کی چیده؟
واژه ها را کی ساخته؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر