کل نماهای صفحه

۱۳۹۱ فروردین ۱۶, چهارشنبه

110

می دانید، هیچ چیز بهتر از راستی نیست. همه این را هی گفته اند، اما خب اصولن چیزهایی که هی همه می گویند بی اثر می شود، مثل آنتی بیوتیک، مثل پنی سیلین.
هی راه می روی، هی می نشینی، هی هیچکار دیگر نمی کنی، نمی توانی که بکنی. بدترش هم آن موقع است که این ترس از برملا شدن تاریخ انقضا ندارد، یعنی ناراستی گفته ای که تا دنیا دنیاست امکان برملا شدن دارد، این همان عذاب الیم است دوستان. هی همیشه است، اول ها همیشه جلوی چشم، بعدترها می رود پشت تر، هی پشت تر. اما همیشه هی چیزهایی هست که بیاوردش جلوی چشم. دوستان، نمی گویم دروغ نگویید. بگویید، اما دورغ را با همه کسانی بگویید که دوستشان دارید، که برایتان توفیر می کند چون و چگونه فکر می کنند در موردتان، با آنها دروغ بگویید، به عالم و آدم دروغ بگویید، نهایت که چه؟ همیشه کسی خواهد بود که حق را بدهد به شما، به شما که دروغ گفته اید، کسی که حرفش، نگاهش، می ارزد برای شما به همه ی بقیه.
اما به این جور کسان تان، دروغ نگویید. باز هم، می دانم گاهی لاجرم است. حال اگر می گویید، به همه شان بگویید، نه برای یکی به دیگری. وقتی به همه شان دروغ می گویید، نهایت، این همه کسانِ خوب را از دست می دهید. خربزه خورده اید، پای لرزش را هم یک کاری می کنید، اما وقتی برای یکی هاشان به آن یکی هاشان دروغ می گویید، همه چیز را خراب می کنید، همه چیز از دستانتان خارج می شود، هی راه می روید، هی می نشینید، هی هیچ کار دیگر نمی کنید، نمی توانید بکنید. باید تبخیر شوید و همه این تبخیر شدن تان را قبول کنند تا شاید، چیزها، کمی درست شوند. این را منِ‌ الان زخمی می گویم. من که هی فکر می کنم چقدر این تبخیر شدن خوب است...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر