کل نماهای صفحه

۱۳۹۱ فروردین ۱۶, چهارشنبه

170

الان، یکی دارد به دیوار می زند، با یک ریتم مخصوصی. انگار که توی گوشش هدفونی است که توش نینوای علیزاده پخش می شود. من این را حدس می زنم. از ریتمِ انگشت هاش روی دیوار...
شاید هم لحظه های آخر عمرش است، دارد می میرد و کسی را ندارد بر بالین. شاید دارد وصیت می کند...
شاید اصلن خوابش نمی برد، ضرب گرفته روی دیوار، ضربه ها را می شمارد جای گوسفند، که چشمهاش را سنگین کند...

شب ها که خوابم نمی برد، نینوای علیزاده توی گوشم، توی اتاقم باران ها افقی می بارد، از روی سرم رد می شود، قطره قطره، همنوای نینوا، نینوای علیزاده، می خورند به دیوار. من توی تخت دراز کشیده ام و به خودم گوش می کنم...

شب هایی که خوابم نمی برد، بیشتر خواب می بینم...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر