گرگ حیوان خانه گی نمی شود. گرگ حیوان خانه نیست. گرگ دوست می تواند باشد. گرگ همیشه هست، اما با فاصله ای. پاهای اش را می بینی پشت درخت ها، صدای نفس های اش را حتا می شنوی. وقتی که بودن اش ضرورت شد اما، می آید. پیش از آنکه فکرش را بکنی بالای سرت است...
آن خرس لعنتی را یادت هست؟ آن بار که توی آب افتادی بودی چه؟ خرگوشی که آورد برایت در آن سختوقت گرسنه گی. و همه شب هایی که از پشت درخت ها به شعر خواندنت، داستان بافی ات، گوش می دهد. یادت هست؟
گرگ ازیندست دوستی است. گرگ از هر دو سوی اش که بنگری، گرگ است. همین است همه ش. همراه رنج های ات است. نیک می داند آهوان و روباه ها هستند، وقت بیرنجی. گرگ، وقتی که هیچکس نیست، هست...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر