کل نماهای صفحه

۱۳۹۱ فروردین ۱۶, چهارشنبه

226

خودم اینجا بی حرکت روی صندلی افتاده ام، اما فکرهای توی کله ام با سرعتی مافوق تصورم می دوند. انگار که ایستاده باشم کنار ریل، بی حرکت، و یک قطارِ درازِ سریع از جلوی ام رد شود، فکرهام همه توی قطار. آنقدر سریع می رود که مخلوطی می بینم از رنگ ها و شکل ها. چیزی در هم و برهم، غیرقابل تشخیص. اگرچه من، کنار ریل ایستاده ام. اما این ها فکرهای خودم است توی قطار. آشفته می شوم. نمی توانم روی برگردانم و بی خیال، عمود بر افقِ آرامش، محو شوم توی سرخی اش...
نمی توانم...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر