کل نماهای صفحه

۱۳۹۱ فروردین ۱۶, چهارشنبه

434

به تماشای تمشک ترش شفای شب شریر،
مشرف شدم امشب...
شب تاب های ناشمارا،
شانه به شانه،
شیرین شراره هاشان را،
بی شماره به شاهراه شیب اش شاق،
می فشردند...
و من...
آه من...
من...
تمامی شین های ام تمام شد در راه،
شین ای نماند،
برای شوق...
از او:
یک واو ماند
یک قاف...
واوٍ وحید...
و قافِ قله...
بی که هیچ شینِ شوقی...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر