دیدین قبل خواب فکرای لاقربتآسایی می زنه به سر آدم...
پوزیشن روی دوش راست: داریم فک می کنیم، آقا تونی مونتانا که مادری داشت بهتر از برگ درخت، خواهری داشت که ریحان می چید. و دوستانی داشت بهتر از آب روان، پس چرا نشد سهراب سپهری؟!
همچین که پوزیشن رو عوضش می کنیم به دوش چپ می بینیم ای دل غافل! چرا نشد؟! شد دیگه!!! مگه مواد لازم واسه سهراب سپهری شدن جز همین سه قلمه؟! ولی خو، مث آقا ویلیام بلیک، جناب مونتانا، با گوله هاش شعر مینوشت...
به پوزیشن خوابیده به پشت که می رسیم. خودمون رو توی قایق سرخپوستا، در قالب یک مرد مرده، می بینیم! با قلبی آرام و روحی مطمئن به خواب میریم...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر