یه شب زیر بارون، با هوشنگمون می رفتیم. جلوی یکی رو تو خیابون گرفت، دوربین بهمون نزدیک شد...
ازش پرسید: شوما به نظریه وحدت وجودی معتقدی؟!
یارو گفت: گیرم که بله! گیرم که آره؟! که چی؟!
گف این اَش که صفت مالکیت سوم شخص غایب هستا. معرف حضور هس؟
یارو گفت: گیرم که بله؟! گیرم که آره؟! که چی؟
هوشنگمون گف:معنی اش میشه خاکستر عمو، می فمی؟
یارو گفت: گیرم که بله؟! گیرم که آره؟! که چی؟
هوشنگمون گف: ولی زیرِ بارونِ این ابر سیاهِ ساکتِ دلگیر، آتیش خاموش میشه. از آن پیش تر که خاکسترشده باشد حتا...
یارو سرشو انداخ پایین. به راهش ادامه داد...
مام به راهمون ادامه دادیم...
دوربین آروم آروم دور و دورتر شد...
همچنان می بارید اون ابر سیاه ساکت دلگیر...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر