کل نماهای صفحه

۱۳۹۱ فروردین ۱۹, شنبه

553

من هرگز یک قوری گل قرمزی نداشته ام...
من هرگز با یک قوری گل قرمزی نقض غرض نکرده ام...
می دانید چرا؟
چون من چطور با چیزی که ندارم نقض قرض می توانم کردن همی...
و این نقد مرض است که من می کنم، با این اظهار نظرها. و در آن نشانه هاست برای اهالی اطراف خانه آقای رجبی و جیم جارموش.
باشد که هرز رویم بر گستره افق، آنجا که شترگاوپلنگی برگ های صبحگاهی اش را جَوجَوه می کند. و ما می خندیم بهش، چون می خواست به ریش ما بخندد که هنوز بیداریم. اما دید ریش نداریم و خیط شد.
و شما هرگز یک شترگاوپلنگِ خیط شده دیده اید؟‌ اگر نه، که نصف عمرتان برفناست. اگر آری، که شما در مقابل دوربین مخفی هستید. لبخند بزنید.
حالا کمی به راست. گردن را به چپ بچرخانید. حالا یک لحظه بی حرکت. چیلیک!!! آها!! شما رو ثبتاندیم توی تاریخ. حالا بروید کنار باد بیاید در بادبان هایمان...

خانوم منشی، نفر بعد...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر