کل نماهای صفحه

۱۳۹۱ فروردین ۲۱, دوشنبه

674

تپه های باستانی را دیده اید؟‌ مثل هگمتانهِ همدان. مثل شهرسوختهِ زابل. مثل سیلک کاشان. مثل همین قیطریهِ تهران. تپه های باستانی جاهایی به وجود می آیند که شرایط خوب است برای سکونت. پس یک شهر ساخته می شود. پس از ویرانی شهر، چون همچنان جای خوبی است برای ماندن، شهر دیگری روش ساخته اند. باز شهر بعدی خراب شده، اما چون مکان مطلوب بوده هنوز، یک شهر دیگر و الی آخر. شهر سوخته انگار هفت طبقه است، مثلن...

آدم ها هم برخی مثل همین تپه های باستانی اند. دیگرانی می آیند. سکنی می گزینند تویشان چندی، تا که خرابه شوند. بعد آدم بعدی و بعدی و بعدی. آنچه در این ها می ماند خاطرات است و استخوان ها، روی هم انباشته، مخلوط...

بعضی جاها اما، یک بار که شهر شدند و ویران، تا ابد ویرانه می مانند. چون از آن پس هرگز مناسب نیستند برای سکونت. اینجور جاها، بهشت باستان شناسانند. همه چیز، از آن پارینه دوران مانده همان جا. بی که دستخورد دیگرانی توش. هنوز هم، گاه و بیگاه، اینجا و آنجا، ازین شهرها کشف می شود. هنوز هم، گاه و بیگاه، اینجا و آنجا، آدم هایی هستند که یک بار که شهر شدند و ویران، تا ابد ویرانه می مانند. این ها تپه نیستند. اینها بهشت اند. باستان شناس می خواهد که بفهمد...

و چه کم اند، باستان شناسانِ‌ این عصرِ برگذشته از مدار ماه، لیک بس دور از قرار مهر...
چه کم اند...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر