چوپان ها، گوش های سگ های گله را می بُرند. انگار توی جنگ با گرگ ها، نقطه ظعف شان گوش است. راحت زخم می خورد از حریف، خون که ریخت، سگِ گله می ترسد، تمام می شود. می میرد. من اما، گرگ گوش بریده ندیده ام، گوش دریده چرا، گوش بُریده هرگز...
یا گرگ باید بود، یا گوش را داد دست چوپان که ببُرد. سگ گله باشی و با گوش، توی دنیای وحشی، زود می میری. طاقت چیزی را اگر نداری، در نهایت می شود وسیله احساس اش را دور بیندازی، در قبال رفتار دیگران کاری نمی شود کرد. غیرمنتظره ها درکمین اند. قلمروی ما به گستردگی خودمان است. از دیگران فقط سهم داریم...
یا گرگ باید بود، یا گوش را داد دست چوپان که ببُرد. سگ گله باشی و با گوش، توی دنیای وحشی، زود می میری. طاقت چیزی را اگر نداری، در نهایت می شود وسیله احساس اش را دور بیندازی، در قبال رفتار دیگران کاری نمی شود کرد. غیرمنتظره ها درکمین اند. قلمروی ما به گستردگی خودمان است. از دیگران فقط سهم داریم...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر