کل نماهای صفحه

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۵, جمعه

1074

غذیه ظادروزش

نامبرده سردش بود...
شب تولدش، سردش بود...
خودشو گرم کرد
با شمعای کیک تولدش...
تا یه کم گرم شد،
یوهویی...
مربی فرستادش توی زمین...
در همون بدو ورود،
روش خطا شد...
ناجور...
ناجور...
ناجور...
اما نامبرده،
خودش تعویض سوم بود...
باس ادامه می داد...
چاره نبود...
هر دقه،
آرزو می کرد
جای آن مرحوم بود...
هر دقه...
داور،
تا می تونست 
تا می تونست
تا می تونست
وقت تلف شده می گرفت...






{غارغاربیساهاب}

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر