یه روز مث این معلما، که شاگرد اولا رو میکشن کنار، بشون میگن به یه فرم نامحسوسی تو درسای شاگرد آخرا بشون کومک کنن، به بهونه کومک توی شستن ظرفا، نقاط قوت مون رو صدا کردیم توی آش پزخونه، بش گفتیم، بابا مرامتو! برو یه دستی بی گیر ازین نقاط ضعف خب! یه دستی بهش بده لاقل! یه ذره کومک اش کن. مگرم پیش رفت کنه!!!
خولاصه! رفتیم یه کم نون و آب بخریم و یه وقتی ایم بدیم به اینا! گفتیم نقط ضعف یوهو جولوی ما خجالت میکشه!! روحیه ش فلان میشه!!! یه دو ساعت بعدش برگشتیم، کیلید رو انداختیم توی قفل، یواشکی اومدیم تو، بی بی نیم این نقط قوت چطو داره به نقاط ضعف کومک می کنه!!!
دیدیم لاقربتا!
دو نفری دارن وسطی بازی می کنن،
اونم شرطی...
فک می کنین چیکار کردیم؟!
بشون پیوستیم دیگه...
تُف به ذاتمون...
خولاصه! رفتیم یه کم نون و آب بخریم و یه وقتی ایم بدیم به اینا! گفتیم نقط ضعف یوهو جولوی ما خجالت میکشه!! روحیه ش فلان میشه!!! یه دو ساعت بعدش برگشتیم، کیلید رو انداختیم توی قفل، یواشکی اومدیم تو، بی بی نیم این نقط قوت چطو داره به نقاط ضعف کومک می کنه!!!
دیدیم لاقربتا!
دو نفری دارن وسطی بازی می کنن،
اونم شرطی...
فک می کنین چیکار کردیم؟!
بشون پیوستیم دیگه...
تُف به ذاتمون...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر