کل نماهای صفحه

۱۳۹۱ تیر ۱۸, یکشنبه

1478

بلیط مترو توی دستم، باش بازی بازی می کردم و منتظر بودم قطار سر برسد. به عادت بچه گی فرو کردمش توی دهانم! یکهو بین دو تا دندان ام جا رفت! خیلی راحت! انگار اگر پنج تا کارت مترو دیگر هم داشتم به هما سادگی جا می رفت توش...

تا حالا متوجه نشده بودم این همه فاصله است بین این دو تا دندان! یعنی از دیشب تا صبح بین شان فاصله افتاده؟! نمی شود که! بوده حتما آنجا مدت ها، و حالا یک بلیط مترو، یک بلیط متروی ناقابل مرا بهش آگاه کرده. انگار این دست من نبود که بلیط را فرو کرد توی دهانم، این بلیط بود که دستم را گرفته بود برده بود تا لب آن فاصله، فاصله بین آن دو تا دندان...

می دانید، بلیط ها همیشه خوب بلدند دست آدم را بگیرند و ببرند فاصله ها را بهش نشان بدهند. بلیط ها خوب بلدند...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر